ملموس و واقعی ؛
داستان اشاره به زندان و قتل داره . تجربه ای که شاید هر کسی لمسش نکرده باشه . ولی ، شعر این آهنگ به گونه ای دیگه حس میشه . به گونه ای که بارها و بارها تو مراحل مختلف زندگی حسش کردیم ؛ « ناامیدی » ؛ اونم در بالاترین سطح ، که تو این مجموعه به استادانه ترین صورتی ، فضاسازی شده .
داستان ، حکایت پسری ه که ( ظاهراً به طور ناخودآگاه ) دستش به خون کسی آلوده شده و محکوم به اعدام ه و الان ( شب آخر ) تو سلولش به دام یاس افتاده و در انتظار مرگ ه .
تو عالم خیال خودش داره با مادرش درد دل میکنه ؛ در اوج ناامیدی .
سلسله تغییر و تحولات « شعر » با « آهنگ » کاملاً هماهنگ هستن و به موازی هم پیش میرن ؛ در ابتدا با طرح دو سوال ، بلاتکلیف بودن و گیر افتادن تو یه برزخ روحی ، به مخاطب تلقین میشه . سوالاتی که شنونده رو در همون اول به درون آهنگ میکشه و باعث به وجود اومدن حس همذات پنداری بین شنونده و شخصیت داستان میشه و این بلاتکلیف بودن ( اونم از نوع روحیش ) ، خودش واسه خودش جهنمیه و در بیشتر مواقع از عاقبت تلخ کار هم تلختر و سنگینتره . حالا اگه کسی تسلیم این احساس درونی هم بشه ، که دیگه خیلی بیشتر عذاب میکشه و یاس بهش غلبه میکنه ؛
?Real life
?Fantasy
دست و پا زدن برای بیرون اومدن از حالتی که امیدی برای فرار از اون نیست ؛
Caught in a landslide
No escape from reality
نکته استفاده از کلمه « landslide » هستش ؛ قسمتی از دریا که هم-مرز با خشکی ه و در واقع سست ترین جای بین ساحل و دریاست . اشاره ای به گیر افتادن در دام یاس و برزخ روحی ، اونم در تنهایی محض . برای بیان این تنهایی از « پیانو » استفاده شده . سازی که به گفته ی خود « فردی » ، کنار تختش بوده و در طول شبانه روز ( حتی نیمه شب ) با دریافت کوچکترین احساسی ، اون حس رو به پیانو منتقل میکرده و پیانو میشده زبان تنهایی ه « فردی » .
صداهایی که دو عنصر تشکیل دهنده « برزخ » هستن ( همون تضادهای درونی که در وسط آهنگ به صورت فرشته های درونی و شیاطین ، نمایان میشن ) ، از همون جملات اول باعث القای « برزخ روحی » در محکوم میشن و استفاده از گروه کر بیانگر این احساسات درونی ه .
یه دسته از « real life » میگن و یه دسته از « fantasy » .
دسته ای دعوت میکنه به سمت آسمون که چشم امید همیشه به اونجاست ؛
Look up to the skies and see
تو این بلبشو هم محکوم ناامید از همه جا به فغان میاد و میناله :
I'm just a poor boy,I need no sympathy
میناله از بدبختیش و حمایت رو بی نتیجه میدونه ؛ یه ذره بالا و پایین و کم و زیاد براش فرقی نداره ؛
,easy come,easy go
,A little high,little low
با دقت که به آهنگ گوش بدیم ( ترجیحاً با head set ) ، متوجه میشیم که little high از یه طرف و little low از طرف دیگه شنیده میشه . شاید یه جورایی تلقین میکنه معلق و برزخی بودن رو ؛ گیر افتادن بین همون دو موقعیتی که در بالا گفتیم ؛ بین ساحل و دریا ؛ زمین سست ؛ landslide
از اینجا به بعد درددلهای خیالی شروع میشه و اینجوری برداشت میشه که تمام ماجرا داره تو زندان درونی خود « محکوم » اتفاق میفته و « صرفا » دنیا/زندان بیرونی ، مدنظر نیست ( هر دو جنبه استخراج میشه )
کلمات خیلی آروم رو زبون جاری میشن . تا اونجا که کار از کار میگذره و قتل انجام میشه و وضعیت اسفناک میشه ؛
now he's dead
انگار که تو مرگ مقتول ، عاقبت کار خودش رو میبینه و داغ دلش تازه میشه ؛
But now I've gone
احساس ناامیدی و ناراحتی قلیان میکنه ؛
and thrown it all away
همونطور که در اول گفته شد ، هم-گامی آهنگ و شعر از نکات بسیار زیبا و هنرمندانه ی ساخت این مجموعه ست که باعث انتقال « احساسات نهفته » به مخاطب میشه . مثل به کار بردن درام( جاز ) در لحظه ی قلیان ناامیدی .
صدای انعطاف پذیر ، قوی و بالای « فردی » رو هم باید به مجموعه آهنگ و شعر اضافه کرد . چرا که این صدا هم به موازات بقیه ی فاکتورهای تشکیل دهنده ی مجموعه ، نقش مهمی در انتقال احساسات نهفته در متن شعر داره ؛
Mama ooo
Didn't mean to make you cry
اینجا پسر ه میخواد از بار غمی که رو دوش مادرش گذاشته ( و شایدم برای تسکین غم درونی خودش ) کم کنه . واسه همین آمادگی داشتن ،مادر رو بهونه ی درد دل هاش میکنه و خودش یه ذره ای آروم میشه ؛
Carry on,carry on,as if nothing really matters
ولی دوباره طاقتش سر میره و شروع میکنه به درد دل ؛ بازم در اوج ناامیدی ؛
...Too late,my time has come
دیر شده ، مهلتی نیست ، پشتم به لرزه افتاده ، درد همه وجودمو گرفته ، وداع و ...
... Too late , time has come , aching , goodbye , leave
کلماتی که غالباً بار منفی دارن یا به عبارتی ، بار مثبت ندارن .
درد دل به آرامی از سر گرفته میشه . بازم تا اونجایی که وقت رفتن میرسه . فوران ناراحتی و فریاد دردآلود از اعماق وجود ؛
Mama ooo
I don't want to die
ناامیدی اوج میگیره . تا اونجایی که آرزوی « عدم » میکنه ؛
I sometimes wish I'd never been born at all
انقدر ناامیدی به اوج میرسه که از حالت تعادل خارج میشه و شروع میکنه به هزیون ؛
اصوات عجیب و غریبی که چون به صورت هزیون ادا میشن ، میشه برداشتهای متفاوتی ازشون داشت ؛
I see a little silhouetto of a man
?Scaramouche,scaramouche will you do the Fandango
Silhouetto : شبح - سایه ی سیاه
Scaramouche : نام دلقکی ایتالیایی در برنامه ای تلویزیونی ؛
ترسو بودن و لودگی از خصوصیات بارز رفتاری و سیاهپوش بودن از خصوصیات ظاهری ه این شخصیت ه .
-سیاهپوش بودن این شخصیت بروی کاور این آهنگ / آلبوم و در قالب فردی مرکوری دیده میشه .
میشه اینطور برداشت کرد ؛
-با این حالت ترس که به تو غلبه کرده ، باز هم حس و حال اون رقص سریع و شاد و لودگی رو داری ؟
ولی در بین همین حالت هزیون و کلمات و جملات پرت و پلا ، استفاده از چند جمله ی کامل و با معنی ، ذهن رو به سمت هدفی مشخص هول میده ؛
Thunderbolt and lightning-very very frightening me
رعد و برق ؛ این پدیده سمبل بیم و امید ه .
چرا که در ابتدا باعث ترس و بیم میشه ولی در ادامه نوید دهنده و مژده آوره و امید رو با خودش همراه میاره (که در ادامه بهش بر میخوریم) ؛
« همیشه سپیده از پی تاریکترین ساعات شب میاد »
انقدر این صدا و نور رعد و برق مهیب ه که بعدش ، باران رحمت و امید ، جانشینی میشه برای ترس و ناامیدی ه اول .
انقدر ناامیدی در قسمتهای قبلی شعر به اوج رسید که همین صاعقه رو تداعی کرد و حالا دیگه نوبت « امید » ه .
Galileo,Galileo
... Galileo Galileo
از طرفی خود کلمه « Galileo » ، دادگاهی رو به یاد ما میاره که تو اون ، گالیله متهم و محکوم میشه . ولی در پایان اون دادگاه ، تبرئه میشه .
( شاید فردی مرکوری خواسته دادگاه درونی خودش رو با دادگاه گالیله قیاس کنه )
ناامیدی و هراس و ضعف انقدر اوج میگیره که عجز و لابه شروع میشه و شانس خودش رو در اون حدی نمیبینه که عاقبت کارش مثل گالیله بشه؛
But I'm just a poor boy and nobody loves me
« but » نقش همین استثناگذاری نسبت به کلمات قبل (Galileo figaro-Magnifico )رو ایفا میکنه .
شیاطین درونش ( همون ناامیدی ای که سراسر وجودشو گرفته ) از طرفی روحشو آزار میدن . از طرفی هم فرشته های درونش ( همون مژده دهنده های امید ) ، تلاش میکنن برای رهایی پسر از دست شیاطینی که به دام ناامیدی انداختن روحشو ؛
He's just a poor boy from a poor family
Spare him his life from this monstrosity
باز هم تلاش برای رهایی از ناامیدی . دقت کنین به لحن التماس گونه ؛
? Easy come easy go-,will you let me go
!Bismillah
چرا از اسم خدا به زبان عربی استفاده میشه ؟
شاید علتش رو بشه به جمله ی قبلی ربط داد ؛ ?will you let me go
دور کردن شیطان در هیبت بعلزبوب « beelzebub » ؛
از اونجایی که شیطان از نسل جن هستش و از طرفی در اسلام برای فراری دادن « جن » از عبارت « بسم الله » استفاده میشه ، استفاده از Bismillah اون هم با این تاکید ، عقلایی تر به نظر میرسه .
موضوع مورد بحث دیگه ، استفاده از عقاید و تفکرات ادیان « ابراهیم » ی در طول شعر ه.
بعلزبوب از شیاطین اولیه در این ادیان و « الله » آخرین اسم خدا در این سلسله ادیان ه .
بر میگردیم به شعر/آهنگ ؛
تلاش برای رهایی ، از یک سو و کشمکش شیاطین و فرشته ها از سوی دیگه ، جدالی سخت به همراه میاره که ختم میشه به استعانت از خدا که از هر دو طرف بزرگتره ؛
Mama mia,mama mia,mama mia
خدایا نجاتم بده . شیطان با نقشه هاش در کمینمه ؛
Beelzebub has a devil put aside for me
حالا ریتم آهنگ عوض میشه ، همونطور که لحن فردی مرکوری عوض میشه و به موازات اینا ، روند شعر عوض میشه ؛
پسر بعد از پی بردن به شیطان در کمین و بعد از طنین « بسم الله » ، روحیه ای تازه پیدا میکنه و دوباره امید رفته رو احیا شده میبینه . برای همین شروع میکنه به رجزخونی ؛
?So you think you can stone me and spit in my eye
فکر میکنی میتونی سنگسار و تحقیرم کنی ؟ ( » سنگسار » کلمه ای که باز هم دلیلی ه بر « ابراهیمی » یا به قولی « سامی » بودن عقاید )
?So you think you can love me and leave me to die
فکر میکنی میتونی منو جذب خودت کنی و بعدش پشتم رو خالی کنی ؟
( روندی که در روایات مختلف ، خود شیطان به اون اذعان داشته )
Oh baby-Can't do this to me baby
نه عزیز !! نمیتونی ...
امید اوج میگیره و نور رهایی ، نفوذ میکنه ؛
Just gotta get out-just gotta get right outta here
و بالاخره لمس آرامش در هیبت بی خیالی . بی خیالی و آرامشی که « امید » به ارمغان آورده ...
راضی از عقوبت و سبکبال مثل پر ؛
Nothing really matters-,nothing really matters to me
... Any way the wind blows
============================
برداشت کلی ؛
اول و وسط و آخر شعر ، عبارت « Any way the wind blows » رو میشنویم ؛
به هر تقدیر اتفاقی خواهد افتاد در دنیای بیرون ( مثل اعدام /مجازات تو این شعر ) . مهم اینه که ما با این واقعیات چطور کنار بیایم و اونا رو بپذیریم .تو این کشمکش و نبرد درونی ، حکم مجازات و غیره ، تغییری نکرد .ولی روحیات و طرز برخورد و کنار اومدن با واقعیت گریزناپذیر ، در انتهای « شعر » امیدوارانه و متفاوت تر بود با یاس و ناامیدی اول شعر .
مهم اینه که معنا بدیم به اتفاقات و گریزناپذیرهای اطراف و راه کنار اومدن و سازش با اونا رو بپذیریم .
============================
زیر نویس ؛
Beelzebub ؛
« بعل » در ابتدا بت و خدایی مورد پرستش قبل از ظهور ادیان سامی بوده . بعد از ظهور این سلسله ادیان و جانشین شدن خدای واحد به منظور پرستش ، خداها و بتهای قبلی سقوط ارزشی داشتن و تبدیل شدن به شیاطین . بعل یکی از اونا بود که تبدیل شد به «بعل» ه «زبوب» . احتمالات زیادی هست من باب « زبوب » ؛
========================
برای دیدن اطلاعات جانبی ، به این آدرس بروید
نظرات ()