QuKing

Bohemian Rhapsody
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٥
 

ملموس و واقعی ؛

داستان اشاره به زندان و قتل داره . تجربه ای که شاید هر کسی لمسش نکرده باشه . ولی ، شعر این آهنگ به گونه ای دیگه حس میشه . به گونه ای که بارها و بارها تو مراحل مختلف زندگی حسش کردیم ؛ « ناامیدی » ؛ اونم در بالاترین سطح ، که تو این مجموعه به استادانه ترین صورتی ، فضاسازی شده .

داستان ، حکایت پسری ه که ( ظاهراً به طور ناخودآگاه ) دستش به خون کسی آلوده شده و محکوم به اعدام ه و الان ( شب آخر ) تو سلولش به دام یاس افتاده و در انتظار مرگ ه .

تو عالم خیال خودش داره با مادرش درد دل میکنه ؛ در اوج ناامیدی .

سلسله تغییر و تحولات « شعر » با « آهنگ » کاملاً هماهنگ هستن و به موازی هم پیش میرن ؛ در ابتدا با طرح دو سوال ، بلاتکلیف بودن و گیر افتادن تو یه برزخ روحی ، به مخاطب تلقین میشه . سوالاتی که شنونده رو در همون اول به درون آهنگ میکشه و باعث به وجود اومدن حس همذات پنداری بین شنونده و شخصیت داستان میشه و این بلاتکلیف بودن ( اونم از نوع روحیش ) ، خودش واسه خودش جهنمیه و در بیشتر مواقع از عاقبت تلخ کار هم تلختر و سنگینتره . حالا اگه کسی تسلیم این احساس درونی هم بشه ، که دیگه خیلی بیشتر عذاب میکشه و یاس بهش غلبه میکنه ؛

?Real life

?Fantasy

دست و پا زدن برای بیرون اومدن از حالتی که امیدی برای فرار از اون نیست ؛

Caught in a landslide

No escape from reality

نکته استفاده از کلمه « landslide » هستش ؛ قسمتی از دریا که هم-مرز با خشکی ه و در واقع سست ترین جای بین ساحل و دریاست . اشاره ای به گیر افتادن در دام یاس و برزخ روحی ، اونم در تنهایی محض . برای بیان این تنهایی از « پیانو » استفاده شده . سازی که به گفته ی خود « فردی » ، کنار تختش بوده و در طول شبانه روز ( حتی نیمه شب ) با دریافت کوچکترین احساسی ، اون حس رو به پیانو منتقل میکرده و پیانو میشده زبان تنهایی ه « فردی » .

صداهایی که دو عنصر تشکیل دهنده « برزخ » هستن ( همون تضادهای درونی که در وسط آهنگ به صورت فرشته های درونی و شیاطین ، نمایان میشن ) ، از همون جملات اول باعث القای « برزخ روحی » در محکوم میشن و استفاده از گروه کر بیانگر این احساسات درونی ه .

یه دسته از « real life » میگن و یه دسته از « fantasy » .

دسته ای دعوت میکنه به سمت آسمون که چشم امید همیشه به اونجاست ؛

Look up to the skies and see

تو این بلبشو هم محکوم ناامید از همه جا به فغان میاد و میناله :

I'm just a poor boy,I need no sympathy

میناله از بدبختیش و حمایت رو بی نتیجه میدونه ؛ یه ذره بالا و پایین و کم و زیاد براش فرقی نداره ؛

,easy come,easy go

,A little high,little low

با دقت که به آهنگ گوش بدیم ( ترجیحاً با head set ) ، متوجه میشیم که little high از یه طرف و little low از طرف دیگه شنیده میشه . شاید یه جورایی تلقین میکنه معلق و برزخی بودن رو ؛ گیر افتادن بین همون دو موقعیتی که در بالا گفتیم ؛ بین ساحل و دریا ؛ زمین سست ؛ landslide

از اینجا به بعد درددلهای خیالی شروع میشه و اینجوری برداشت میشه که تمام ماجرا داره تو زندان درونی خود « محکوم » اتفاق میفته و «‌ صرفا » دنیا/زندان بیرونی ، مدنظر نیست (‌ هر دو جنبه استخراج میشه )

کلمات خیلی آروم رو زبون جاری میشن . تا اونجا که کار از کار میگذره و قتل انجام میشه و وضعیت اسفناک میشه ؛

now he's dead

انگار که تو مرگ مقتول ، عاقبت کار خودش رو میبینه و داغ دلش تازه میشه ؛

But now I've gone

احساس ناامیدی و ناراحتی قلیان میکنه ؛

and thrown it all away

همونطور که در اول گفته شد ، هم-گامی آهنگ و شعر از نکات بسیار زیبا و هنرمندانه ی ساخت این مجموعه ست که باعث انتقال « احساسات نهفته » به مخاطب میشه . مثل به کار بردن درام( جاز ) در لحظه ی قلیان ناامیدی .

صدای انعطاف پذیر ، قوی و بالای « فردی » رو هم باید به مجموعه آهنگ و شعر اضافه کرد . چرا که این صدا هم به موازات بقیه ی فاکتورهای تشکیل دهنده ی مجموعه ، نقش مهمی در انتقال احساسات نهفته در متن شعر داره ؛

Mama ooo

Didn't mean to make you cry

اینجا پسر ه میخواد از بار غمی که رو دوش مادرش گذاشته ( و شایدم برای تسکین غم درونی خودش ) کم کنه . واسه همین آمادگی داشتن ،‌مادر رو بهونه ی درد دل هاش میکنه و خودش یه ذره ای آروم میشه ؛

Carry on,carry on,as if nothing really matters

 ولی دوباره طاقتش سر میره و شروع میکنه به درد دل ؛ بازم در اوج ناامیدی ؛

...Too late,my time has come

دیر شده ، مهلتی نیست ، پشتم به لرزه افتاده ، درد همه وجودمو گرفته ، وداع و ...

... Too late , time has come , aching , goodbye , leave

کلماتی که غالباً بار منفی دارن یا به عبارتی ، بار مثبت ندارن .

درد دل به آرامی از سر گرفته میشه . بازم تا اونجایی که وقت رفتن میرسه . فوران ناراحتی و فریاد دردآلود از اعماق وجود ؛

Mama ooo

I don't want to die

ناامیدی اوج میگیره . تا اونجایی که آرزوی « عدم » میکنه ؛

I sometimes wish I'd never been born at all

انقدر ناامیدی به اوج میرسه که از حالت تعادل خارج میشه و شروع میکنه به هزیون ؛

اصوات عجیب و غریبی که چون به صورت هزیون ادا میشن ، میشه برداشتهای متفاوتی ازشون داشت ؛

I see a little silhouetto of a man

?Scaramouche,scaramouche will you do the Fandango

 

 Silhouetto : شبح - سایه ی سیاه

Scaramouche : نام دلقکی ایتالیایی در برنامه ای تلویزیونی ؛

ترسو بودن و لودگی از خصوصیات بارز رفتاری و سیاهپوش بودن از خصوصیات ظاهری ه این شخصیت ه .

-سیاهپوش بودن این شخصیت بروی کاور این آهنگ / آلبوم و در قالب فردی مرکوری دیده میشه .

میشه اینطور برداشت کرد ؛

-با این حالت ترس که به تو غلبه کرده ، باز هم حس و حال اون رقص سریع و شاد و لودگی رو داری ؟

ولی در بین همین حالت هزیون و کلمات و جملات پرت و پلا ، استفاده از چند جمله ی کامل و با معنی ، ذهن رو به سمت هدفی مشخص هول میده ؛

Thunderbolt and lightning-very very frightening me

رعد و برق ؛ این پدیده سمبل بیم و امید ه .

چرا که در ابتدا باعث ترس و بیم میشه ولی در ادامه نوید دهنده و مژده آوره و امید رو با خودش همراه میاره (‌که در ادامه بهش بر میخوریم) ؛

« همیشه سپیده از پی تاریکترین ساعات شب میاد »

انقدر این صدا و نور رعد و برق مهیب ه که بعدش ، باران رحمت و امید ، جانشینی میشه برای ترس و ناامیدی ه اول .

انقدر ناامیدی در قسمتهای قبلی شعر به اوج رسید که همین صاعقه رو تداعی کرد و حالا دیگه نوبت « امید » ه .

Galileo,Galileo

... Galileo Galileo

از طرفی خود کلمه « Galileo » ، دادگاهی رو به یاد ما میاره که تو اون ، گالیله متهم و محکوم میشه . ولی در پایان اون دادگاه ، تبرئه میشه .

( شاید فردی مرکوری خواسته دادگاه درونی خودش رو با دادگاه گالیله قیاس کنه )

ناامیدی و هراس و ضعف انقدر اوج میگیره که عجز و لابه شروع میشه و شانس خودش رو در اون حدی نمیبینه که عاقبت کارش مثل گالیله بشه؛

But I'm just a poor boy and nobody loves me

« but » نقش همین استثناگذاری نسبت به کلمات قبل (Galileo figaro-Magnifico )رو ایفا میکنه .

شیاطین درونش ( همون ناامیدی ای که سراسر وجودشو گرفته ) از طرفی روحشو آزار میدن . از طرفی هم فرشته های درونش ( همون مژده دهنده های امید ) ، تلاش میکنن برای رهایی پسر از دست شیاطینی که به دام ناامیدی انداختن روحشو ؛

He's just a poor boy from a poor family

Spare him his life from this monstrosity

باز هم تلاش برای رهایی از ناامیدی . دقت کنین به لحن التماس گونه ؛

? Easy come easy go-,will you let me go

!Bismillah

چرا از اسم خدا به زبان عربی استفاده میشه ؟

شاید علتش رو بشه به جمله ی قبلی ربط داد ؛ ?will you let me go

 دور کردن شیطان در هیبت بعلزبوب « beelzebub » ؛

 از اونجایی که شیطان از نسل جن هستش و از طرفی در اسلام برای فراری دادن « جن » از عبارت « بسم الله » استفاده میشه ، استفاده از Bismillah اون هم با این تاکید ، عقلایی تر به نظر میرسه .

موضوع مورد بحث دیگه ، استفاده از عقاید و تفکرات ادیان « ابراهیم » ی در طول شعر ه.

بعلزبوب از شیاطین اولیه در این ادیان و « الله » آخرین اسم خدا در این سلسله ادیان ه .

بر میگردیم به شعر/آهنگ ؛

تلاش برای رهایی ، از یک سو و کشمکش شیاطین و فرشته ها از سوی دیگه ، جدالی سخت به همراه میاره که ختم میشه به استعانت از خدا که از هر دو طرف بزرگتره ؛

Mama mia,mama mia,mama mia

خدایا نجاتم بده . شیطان با نقشه هاش در کمینمه ؛

Beelzebub has a devil put aside for me

حالا ریتم آهنگ عوض میشه ، همونطور که لحن فردی مرکوری عوض میشه و به موازات اینا ، روند شعر عوض میشه ؛

پسر بعد از پی بردن به شیطان در کمین و بعد از طنین « بسم الله » ، روحیه ای تازه پیدا میکنه و دوباره امید رفته رو احیا شده میبینه . برای همین شروع میکنه به رجزخونی ؛

?So you think you can stone me and spit in my eye

فکر میکنی میتونی سنگسار و تحقیرم کنی ؟ (‌ » سنگسار » کلمه ای که باز هم دلیلی ه بر « ابراهیمی » یا به قولی « سامی » بودن عقاید )

?So you think you can love me and leave me to die

فکر میکنی میتونی منو جذب خودت کنی و بعدش پشتم رو خالی کنی ؟

( روندی که در روایات مختلف ، خود شیطان به اون اذعان داشته )

Oh baby-Can't do this to me baby

نه عزیز !! نمیتونی ...

امید اوج میگیره و نور رهایی ، نفوذ میکنه ؛

Just gotta get out-just gotta get right outta here

و بالاخره لمس آرامش در هیبت بی خیالی . بی خیالی و آرامشی که « امید » به ارمغان آورده ...

راضی از عقوبت و سبکبال مثل پر ؛

Nothing really matters-,nothing really matters to me

... Any way the wind blows

 

============================

برداشت کلی ؛

اول و وسط و آخر شعر ، عبارت « Any way the wind blows » رو میشنویم ؛

به هر تقدیر اتفاقی خواهد افتاد در دنیای بیرون ( مثل اعدام /مجازات تو این شعر ) . مهم اینه که ما با این واقعیات چطور کنار بیایم و اونا رو بپذیریم .تو این کشمکش و نبرد درونی ، حکم مجازات و غیره ، تغییری نکرد .ولی روحیات و طرز برخورد و کنار اومدن با واقعیت گریزناپذیر ، در انتهای « شعر » امیدوارانه و متفاوت تر بود با یاس و ناامیدی اول شعر .

مهم اینه که معنا بدیم به اتفاقات و گریزناپذیرهای اطراف و راه کنار اومدن و سازش با اونا رو بپذیریم .

============================

زیر نویس ؛

Beelzebub ؛

« بعل » در ابتدا بت و خدایی مورد پرستش قبل از ظهور ادیان سامی بوده . بعد از ظهور این سلسله ادیان و جانشین شدن خدای واحد به منظور پرستش ، خداها و بتهای قبلی سقوط ارزشی داشتن و تبدیل شدن به شیاطین . بعل یکی از اونا بود که تبدیل شد به «بعل» ه «زبوب» . احتمالات زیادی هست من باب « زبوب » ؛

  • - نام سرزمینی که « بعل » به اون تعلق داشته .
  • - زبوب به حشرات موزی گفته میشه و چون این حشرات در تفکر انسان قدیم بوجود آورنده و انتقال دهنده ی امراض بودن ، « بعل » تبدیل میشه به سرور و مهتر این حشرات . کما اینکه یکی از مترادفات Beelzebub ، عبارت Lord of the flies هم هست .

========================

برای دیدن اطلاعات جانبی ، به این آدرس بروید

 


 
comment نظرات ()